اخبارکار -بیش از نیمقرن است که مهدی جانیپور با دوربینش لحظههایی را ثبت میکند که بخشی از حافظه تصویری اصفهان و ایران شدند، از مسابقات ورزشی و رویدادهای شهری تا روزهای پرالتهاب دفاع مقدس و تشییع پیکر شهدا. او عکاسی را با دوربینهای آنالوگ آغاز کرد، سختیهای جبهه و خطرات عکاسی خبری را به جان خرید و در طول این سالها قابهایی را ثبت کرد که برخی از آنها مانند تصویر تشییع ۳۷۰ شهید، در تاریخ تصویری شهر ماندگار شدند. جانیپور، اما امروز، در کنار مرور خاطرات شیرین و تلخ این سالها، از دغدغهای میگوید که هنوز برای بسیاری از عکاسان خبری پابرجاست، نبود امنیت شغلی، بیمه و حمایتهایی که به گفته او، میتواند آینده این حرفه را با چالش مواجه کند.
در ادامه گفتوگوی مفصل ایسنا با این عکاس خبری را میخوانید:
اطلاعاتی از خودتان برایمان بگویید؟ از چهزمانی کار عکاسی را شروع کردید؟
از سال ۱۳۵۰ کار عکاسی را شروع کردم. ابتدا در حوزه ورزش بودم و از مسابقات ورزشی عکس میگرفتم. بعد از انقلاب، تقریباً بهصورت رسمی کار ما شروع شد. بیشتر در مراسمها، مسابقات ورزشی، پروژههای شهرداری، جشنوارهها و مراسم مختلف حضور پیدا میکردیم و گزارش تصویری تهیه میکردیم.
نخستین عکسی که ثبت کردید یادتان میآید چه زمانی بود؟
سالی بود که در دانشگاه شیراز تحصیل میکردم. با یک دوربین لوبیتل ۲ کار میکردم و از حافظ، سعدی، تخت جمشید و طبیعت عکس میگرفتم. بعد که به اصفهان آمدم، بیشتر در مسابقات بسکتبال فعالیت داشتم. ابتدا عکسها را بهصورت سیاهوسفید میگرفتم و بعد رنگی شد. بیشتر مسابقات بسکتبال بود که عکاسی میکردم. حتی سال ۱۳۵۲ یادم است که با برادرم و پسرخالم رفتیم پل خواجو که سیل آمده بود و عکسی گرفتیم که آب در دهانه پل خواجو بود.
راجعبه دوران جنگ هم برایمان توضیح دهید.
بعد از انقلاب، مراسمهای مختلفی بود و در کنار آن، مسابقات ورزشی هم برگزار میشد که بیشتر در مسابقات ورزشی عکاسی میکردم. ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ جنگ ایران و عراق شروع شد و تقریباً هشت سال هم درگیر جنگ بودیم. آنجا یکسری تصاویر از رزمندگان، تشییع شهدا و مراسم مختلف گرفتم. حتی یک بار گردان غواصها در حال آموزش بودند که حسین خرازی برای بازدید آمد و من از آن مراسم عکاسی کردم. بعد هم در عملیاتهای مختلف حضور داشتم و از تشییع شهدا عکاسی کردم.
در طول این سالها، با چه چالشهایی مواجه بودید و چه مشکلاتی وجود داشت؟
ببینید، زندگی آدم پستی و بلندی دارد. کار عکاسی مطبوعاتی ما هم همین است. واقعاً الان که یادم میافتد، گاهی به سراغ آرشیوم میروم یا پروژههایی را که در اصفهان افتتاح شده میبینم، اسم خودم را میبینم و یادم میافتد که چه سختیهایی کشیدیم. نهتنها من، بلکه همه عکاسان خبری سختی زیادی کشیدند، زحمت کشیدند، درد کشیدند، رنج کشیدند و برای دوربین هزینه کردند. من حدود ۳۵ سال فقط آنالوگ کار میکردم، اما بعد دوربین دیجیتال آمد. دوربین دیجیتال هم متأسفانه تقریباً یکبارمصرف است و هر دو الی سهسال باید یک دوربین دیجیتال جدید بخریم. الان هم که قیمتها سر به فلک گذاشته، اما متأسفانه هیچ حمایتی از ما نمیشود. مطبوعات ما در این زمینه خیلی ضعیف است. برای پروژهها که میرویم عکاسی کنیم، زمین میخوریم، دستمان زخمی میشود، پایمان آسیب میبیند و مشکلات مختلفی وجود دارد.
وعدههایی برای حل مشکلات عکاسان داده شده بود؟
وعده و وعید را که چه بگویم. میگویند چشم، اما آنطور که باید و شاید، چیزی محقق نشده است. قبل از انقلاب و اوایل انقلاب، ما دو عکاس داشتیم، یکی در روزنامه اطلاعات بود و یکی هم در روزنامه کیهان. اینها ۳۰ سال استخدام رسمی بودند، بیمه بودند و بعد هم بازنشسته شدند. حالا همین افراد الان بیمار هستند، در خانه بستریاند و صدمات خودشان را دارند، اما حتی به این بازنشستگان هم رسیدگی نمیشود.
عکاسهای الان هم متأسفانه آن حمایتی را که باید دریافت کنند، ندارند. بهعنوان نمونه روزنامهای که با آن کار میکنیم یا خبرگزاریای که در آن فعالیت داریم، عکاسان را استخدام رسمی نمیکند. استخدام و بیمه نداریم فقط با مشکلات دستوپنجه نرم میکنیم و جلو میرویم. اصلاً امنیت شغلی نداریم. گاهی شده در مراسمها با یکسری عوامل درگیری پیدا کردهایم یا کتک خوردهایم.
با توجه به تجربهای که دارید، انتظارتان از مسئولان چیست؟ هم برای خودتان و هم برای عکاسان جوانی که وارد این حرفه میشوند تا از این کار دلسرد نشوند؟
تا زمانی که آنالوگ بود، کلاً شاید پنج الی شش عکاس در اصفهان بودیم، اما وقتی دوربین دیجیتال آمد، همه عکاس شدند. گاهی هم خیلیهایشان ادعا میکنند که ما بهترین عکاس هستیم، اما سؤال این است که وقتی میخواهید یک جا مشغول به کار شوید، مثلاً در یک روزنامه یا خبرگزاری، چه تأمین شغلی دارید؟ آیا امنیتتان برقرار است؟ آیا بیمه هستید؟ اگر خدای نکرده جایی زمین خوردید، هزینه درمانتان را چه کسی میدهد؟ چند نفر از دوستان عکاس را داریم که هم زمین خوردهاند و هم دوربینهایشان آسیب دیده است. خود من هم چند بار دوربینم زمین خورده و یک بار لنزم شکسته است. البته در یکی از شهرستانهای اصفهان در یک درگیری، هم ماشین همکارمان و دوربینهارا را آتش زدند، اما چه کسی کمک کرد؟ هیچکس.
از جوانهای امروز میخواهم اگر واقعاً میخواهند عکاس خبری باشند، عشق و علاقه واقعی به عکاسی خبری دارند، بدانند که عکاسی شغل خیلی خوب هنری، تفریحی و گردشی است، اما سختیها و دردسرهای خودش را دارد. اگر بتوانید در یک خبرگزاری، مخصوصاً الان که روزنامهها و هفتهنامهها زیاد عکاس نمیخواهند، مشغول شوید و با شما قرارداد ببندند، استخدامتان کنند، بیمهتان کنند و امنیت شغلی برایتان ایجاد کنند، موفق میشوید.
انتظارتان از مسئولان چیست؟
انتظار ما از وزارت ارشاد و ادارات ارشاد استانها و شهرستانها این است که بیایند حامی خبرنگاران و عکاسان خبری باشند، امنیت شغلی برایشان ایجاد کنند و به درد و دلشان برسند.
تجربهتان از یک مسابقه ورزشی جذاب که رفتید و عکاسی آن برایتان خاص بوده، برایمان بگویید.
هر مسابقهای برای خودش یک جذابیتی دارد. من همه رشتهها را عکاسی کردم، مسابقات آسیایی رفتم، قهرمانی باشگاههای آسیا با تیم هندبال سپاهان رفتم، با تیم فوتبال ذوبآهن و سپاهان رفتم و در رشتههای مختلف هم حضور داشتم. به کشورهای مختلف رفتم و صحنههای خیلی خوبی را عکاسی کردم. هر صحنهای برای من خاطره است؛ چه فوتبال باشد، چه والیبال، بسکتبال، کشتی، تکواندو و رشتههای رزمی واقعاً هر کدام برای من جالب بوده و عکسهای خوبی گرفتم.
نمیشود بگویم کدام یکی خاصتر است، چون تقریباً همهشان برای من خوب هستند. چرا؟ چون ما باید عکس خوب بگیریم تا تحویل خبرگزاری بدهیم و عکسها روی سایت خبرگزاری برود. مسابقات جام جهانی را خیلی دوست دارم و همیشه دوست داشتم بروم، اما متأسفانه این شرایط برای عکاسان خبری استانها و شهرستانها وجود ندارد و فقط عکاسان خبری تهران در اولویت هستند.
البته سال گذشته که برای مسابقه سپاهان در آسیا به قطر رفتم، با اینکه دوره قبل جام جهانی که در قطر برگزار شد آنجا نبودم، حداقل توانستم استادیومهایی را که مسابقات جام جهانی در آن برگزار شده بود ببینم و واقعاً لذت بردم.
راجع به زندگی شخصیتان هم برایمان بگویید. با توجه به شغلی که داشتید، چقدر توانستید به خانواده برسید و چقدر از آنها دور بودید؟
در همان اوایل کارم بود که ازدواج کردم و همسر خوبی نصیبم شد. دو پسر، یک دختر و یک نوه دارم. زندگیمان را با کموکاستی و سختیها ساختیم و تا الان ادامه دادیم. مواقعی بود که مثلاً دو الی سه روز اصفهان نبودم یا صبح میرفتم و شب برمیگشتم. بالاخره خانواده چشمانتظار بودند. آنها هم زحمت کشیدند و صدمه دیدند.
اگر برگردید به اولین روزی که عکاسی را شروع کردید، باز هم این مسیر را انتخاب میکنید؟
در درجه اول، عکاسی شغل هنری است. عشق، علاقه و استعداد میخواهد که دوربین را بگیری دستت و بتوانی با آن خوب عکس بگیری، اما اگر من برگردم به مثلاً سال ۱۳۴۸ یا ۱۳۵۰ اگر جارو گرفته بودم دستم و کارگر شهرداری شده بودم، با مدرکی که داشتم، حداقل شهردار یکی از مناطق میشدم یا شهردار شهرستان میشدم و الان هم شاید ۱۵ سال بود که بازنشسته شده بودم، اما من بیشتر از هر چیزی عاشق دوربین بودم. چرا؟ چون قدیمها خانهها بزرگ بود، پر از درخت و گل بود که آدم از دیدن آنها لذت میبرد. حتی از شهر زیبای خود اصفهان، عکاسی از این همه آثار باستانی عشق میخواهد.
همین زایندهرودی که ما داریم هر وقت آب داشته باشد، حال ما اصفهانیها خوب است. نهتنها ما اصفهانیها، بلکه مردم ایران هم وقتی به اصفهان میآیند و چشمشان به آب زایندهرود میافتد، لذت میبرند. خیلی از این صحنهها عکس گرفتم. اینها اول هنر است، اما عکاس خبری بودن فرق میکند. باید صدمه بخوریم، زجر بکشیم، بیخوابی بکشیم و هزینه کنیم.
اگر عکسی باشد که بخواهید مردم شمارا با آن عکس به یاد آورند، کدام عکسی که گرفتید است؟
تقریباً ۲۵ سال پیش بود که رفتم سد زایندهرود اصفهان و یک عکسی از پشت سد گرفتم. خود مهندسی که آنجا بود گفت: «این خط بالایی را میبینی؟ تا اینجا آب بوده است.» آب خیلی پایین رفته بود. برای گرفتن عکس، نزدیک بود حتی بیفتم داخل آب. حدود ۱۰۰ متر رفتم تا بتوانم عکس بگیرم و نشان بدهم که مثلاً ۱۴ متر آب پایین رفته است. این عکس فردا در صفحه اول روزنامه چاپ شد و در اصفهان خیلی صدا کرد. همه عکس را دیدند و اسم من هم زیر عکس نوشته شده بود. مردم میگفتند: «آقای جانیپور، واقعاً این عکس را شما گرفتید؟ واقعاً ۱۴ متر آب پایین رفته؟» گفتم: «بله» یا مثلاً عکس ۳۷۰ شهید که عکاسی کردم، آن عکسها هم از عکسهای ناب بود.
حرف یا نکتهای دارید که دوست دارید در این مصاحبه گفته شود؟
درد و دل که زیاد است، اما در این زمانه باید ساخت و تحمل کرد تا روزهای خوب را ببینیم. اول وزارت ارشاد ما بیاید یک فکری به حال اصحاب رسانه کند. تمام کسانی که در روزنامهها و خبرگزاریها کار میکنند، یک فکر اساسی برایشان بشود. اگر امنیت شغلیشان ایجاد شود، ما راضی هستیم. وگرنه اگر این امنیت وجود نداشته باشد، چهار نفر میآیند و چهار نفر میروند. عکاسان بسیار خوبی داشتیم که بهخاطر نبود امنیت شغلی و بیمه دوربینشان را کنار گذاشتند و سراغ شغل آزاد رفتند.










